السيد الطباطبائي

275

اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى )

( اول ) : نفس چنان كه در مقاله 3 مبرهن كرديم ، نفس ما جوهرى است مجرد از ماده كه افعالش ابتدائاً از ماده بروز كرده و متصدى افعال بدنى مىباشد ، چنان كه روشن است نظير اين سخن را در نفوس ساير حيوانات نيز مىتوان گفت . ( دوم ) : عقل و آن جوهرى است مجرد از ماده كه هيچ گونه تعلق ذاتى و فعلى به ماده ندارد . فلاسفه الهى به وجود چنين موجودى اقامه برهان كرده‌اند . چنان كه در مقاله 14 خواهد آمد . ( سوم ) : جسم گذشتگان فلاسفه پس از اثبات وجود جوهر مادى در جهان طبيعت ، متوجه شده‌اند كه همه اجسام خاصه‌اى مشترك مانند حجم دارند و از اين روى حكم كرده‌اند كه جسم نوعى است از جوهر ( آن گروه از فلاسفه كه ماده به معنى هيولى اثبات كرده‌اند ، ناچار جوهر جسمانى را به سه قسم : هيولى ، صورت حسى و جسم كه نتيجه تركيب آنها است ، تقسيم كرده‌اند ، ولى با اثبات « حركت جوهرى » بايد هيولى را جهتى از جهات وجود جسم دانست ، نه موجود مستقلى در برابر جسم ) . ( چهارم ) : صورت نوعى اختلاف آثارى كه در اجسام گوناگون جهان مشهود است با تذكر اصلى كه در آغاز سخن گفته شد ، ايجاب مىكند كه به حسب اختلاف آثار جسمانى تقسيم ديگرى در خود جوهر جسم انجام گرفته و در نتيجه مطلق جسم صورت‌هاى تازه جوهرى پيدا كند . ولى چون نظر ساده ما گاهى خطا كرده و يك اثر مركبى را بسيط شمرده و موضوعى غيرواقعى برايش اثبات مىكند ، چنان كه مثلًا ما با نظر ساده امثال خانه و فرش و صندوق و ماشين و غير آنها را واحدهاى جوهرى شمرده و آثار و خواصى از براى آن مىپنداريم و پس از بررسى روشن مىشود كه چنان نبوده است . اين جاست كه فلسفه بايد از نظريات علمى استمداد جسته و از نتايج كنجكاوى آنها كه خواص اشياء را تشخيص مىدهند استفاده كرده و از براى خواص حقيقى ، موضوعات حقيقى اثبات كند ، زيرا تشخيص : خواص اجسام وظيفه علم است نه